جدیدترین اخبار و معرفی بازی

در مدح هزاره‌ی دوست داشتنی | اولین بازی ویدیویی که در زندگی تجربه کردم چه بود؟

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶

 

باشگاه به خاطر خرید «پیرلو» افسانه‌ای شدیدا تحت فشار مالی بود. چند اسپانسر برای ادامه‌ی قرارداد خود، قهرمانی در لیگ اروپا را شرط کرده بودند و اگر محقق نمی‌شد؛ باشگاه ورشکسته می‌شد. اوضاع درهمی بود تا اینکه این‌بار نمره‌ی دوازده ریاضیِ دوم راهنمایی، درست در میانه‌ی فصل نقل و انتقالات، ذهن مدیر و مالک باشگاه «دپورتیوو لاکرونیا» را آشفته کرده بود… .

پاراگراف بالا، تنها چند خط از توصیف زندگی عجین شده‌ی همه‌ی ما با دنیای گیمهای ویدیویی بود. همه‌ی ما تا بخواهیم از این دست خاطرات داریم و اگر فک‌مان (علی الحساب سرانگشتان‌مان برای تایپ) گرم شود تا خود صبح همین‌جا می‌مانیم و می‌گوییم. هنوز یادم نرفته هست چه‌قدر ناراحت شدم زمانی که «تیری هانری» عزیز، پیشنهاد چندین میلیون دلاری‌ام از طرف باشگاه «برادبوکس» را رد کرد و ناچارا دست به دامن «گومز» شدم. بگذریم. روزی که من به خاطر نمره دوازده درس ریاضی از سوی معلم مورد بازخواست قرار گرفتم، درست همان روز، فهمیدم که من چه‌قدر متعلق به دنیایی هستم که خودم برای خودم ساخته‌ام نه دیگران. باشگاه دپورتیوو لاکرونیا از نظر من قوی‌ترین باشگاه فوتبال بود. چون من مالک‌اش بودم و آن فصل باهم به قهرمانی لالیگا رسیده بودیم. ابدا برایم اهمیت نداشت که در دنیای واقعی چه می‌گذرد و بقیه چه فکری می‌کنند و یا چرا لباس قوی‌ترین باشگاه دنیای من در فروشگاه‌های ورزشی یافت نمی‌شود. این چراها در برابر چراییِ نیامدن هانری و «کاکا» به تیمم اصلا اهمیتی نداشتند. در هنگام مواخذه، نمی‌دانستم در چشمان معلم زل بزنم و بگویم: «خب جناب الان فصل نقل و انتقالات هست و من وقت زیادی برای درس خواندن ندارم.» یا بگویم که: «ببخشید آقا من زیاد بازی کامپیوتری می‌کنم و سعی می‌کنم کمترش کنم.» حقیقتا یادم نیست که چه گفتم و چه شد اما مطمئنم که ابدا کم نیاوردم. من در آن دو سه سال چنان غرق خودم و باشگاه‌های متعددم شده بودم که یادم رفته بود اصلا طرفدار چه تیمی در دنیای واقعی هستم.

اتفاقا نه‌تنها برای معلم و والدینم، بلکه برای خودم هم سوال شده بود که چرا جمعه‌ها هم راس ساعت شش صبح بیدار می‌شوم و اندکی بعد، «بیپ»، صدای بوق کیس کامپیوتر می‌آید. آفتاب نزده بود که من گل اول را زده بودم و باشگاه دپورتیوویی که بهترین باشگاه جهان بود، حالا یک بر صفر از حریف خود پیش افتاده بود. این سوالات کم‌کم دست به دست هم دادند و مالک کوچک باشگاه اسپانیایی را به گذشته نه‌چندان دورش بردند. آن زمان در آن دنیای خیالی توقع آن را داشتم که طی یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کنم: «ای کاش زودتر سرمایه‌گذاری در فوتبال را آغاز می‌کردم.» اما نه؛ به گذشته که پرتاپ شدم، موسیقی پس‌زمینه از BedRock جناب «یانگ مانی» به صدای پرهیجان «فیل شوئن» و «جودی فودی» تغییر کرد. پسرک با مدل موی آلمانی، به جای اینکه پشت میز مصاحبه مطبوعاتی باشد، این‌بار با زحمت و تلاش سعی می‌کرد سرانگشت اشاره‌ی خود را در حالی‌که شست‌اش روی دکمه‌ی X بود، به کلید R1 برساند. همان‌جا بود که دریافتم، باید مرثیه‌ای نوشت در مدح هزاره‌ی دوست‌ داشتنی، باید تک‌تک لحظات‌اش را ثبت کرد و با خود به آینده منتقل کرد. صد حیف که قلم‌اش نبود اما دریافتم که باید رمانی نوشت به نام «پسرک چهارساله‌، قهرمان خاندان».

حالا نوبت شماست! احساسی، جدی، طنز و یا هرطوری که دل‌تان می‌خواهد از اولین تجربه‌تان با گیمهای ویدیویی بنویسید.